روستای زیبای دهنوبم
اینجا عکس های زیبایی از روستای دهنو بم را که در حوالی شهر عشق آباد شهرستان طبس قرار دارد میبینید 
قالب وبلاگ
                                                        

                          سلام به همه بازدید کننده های عزیز

قبل از مطالعه وبلاگ لازم دیدم چند نکته رو راجع به روستای دهنو بم بدونید

1- این روستا در بخش دستگردان شهرستان طبس قرار داره که مرکز بخش هم شهر عشق آباد هست.

2- فاصله روستا تا عشق آباد 25 و تا طبس 130 کیلومتر هست.

3- مثل همه روستاهای دیگه کار مردمش بیشتر کشاورزی و دامداری هست محصولاتش هم سیر و زعفرون و کمی گندم و جو و میوه هایی مثل بادام و انار و انگور

4- از نظر فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها  آداب و رسوم محلی خراسان غالب هست

5- آب و هوا هم نسبتا گرم و نیمه بیابانی با بارندگی حدود 120 میلیمتر در سال های نرمال است. ارتفاع از سطح دریا هم حدود 940 متر هست.

6- در مورد جمعیت هم احتمالا نباید از 200 نفر (دهنو و بم) بیشتر باشیم.

7-به دلیل حجم بالای عکس ها و تعداد زیاد پست در صفحه اول عکس ها دیر بارگذاری می شن پس صبور باشید

8-هیچکدام از عکس های وبلاگ از سایت یا وبلاگ دیگری کپی نشده و تمامی با دوربین شخصی گرفته شده اند

9- کیفیت بد بعضی عکس ها به این خاطره که لازمه برا آپلود کاهش حجم داده بشن ودر طی فرایند کاهش حجم بی کیفیت می شن. 

10- بحمدالله بلاگفا امکان دسترسی آسان به مطالب قبلی رو فراهم کرده. با کلیک روی مطالب قدیمی تر در انتهای صفحه و همین طور در صفحات قبل تر به مطالب قدیمی وبلاگ دست پیدا میکنید.

[ ] [ 18:48 ] [ هادی ]

 

شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردند دسته دسته آشنایان عندليبان
باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی

* * *

وای از دنیا که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد
عاشق از آوازه دیدار می ترسد
پنجه ی خنیا گران از تار می ترسد
شه سوار از جاده هموار می ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می ترسد


* * *

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سالهای انتظاري بر من و تو بد گذشت
آشنا نا آشنا شد
تا بلي گفتم بلا شد
گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم
آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

* * *

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را به دست کم گرفت
جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد

* * *

شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندليبان
باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی......

 



 

 نور كه مي امد

گنبدهاي خانه هايت, همه طلائي مي شدند.

وخاطرات خاك گرفته كوچه هايت زنده،

 آنروزها

        موسوم باران

                   صداي آبشار ناودانهايت

                             مثل ملودي سنتوري بود رو به خاموشي, 

گويي ما كودكان پا برهنه را ،

          به خلوت پر از تنهايي اين روزهايت 

                                               هشدار مي داد.

[ ] [ 23:30 ] [ هادی ]

 پاییز
 این رنگ رنگ عجیب 
  با جلوه های دلفریب..


 تابستان
   سبز و زیبا و شرور
   فصل زیبای درخت
      این سراپرده ی نور ...


 و بهار
   فصل لبخند خدا
       فصل آغاز تمام لاله ها...
 .
 .

.
 فصل من
 اما 
  به رنگ دیگریست
  فصل من
 مثل سه یار دیگرش
   صد رنگ نیست.
 فصل من
 این سپید با شکوه

  با همه پیرایه ها بیگانه است
     فصل من مثل دلم 
 دیوانه است.

 

 

پ ن: انصافا گرما داره حسابی اذیت میکنه . دیدن این برفا امید به زندگی رو تقویت میکنه.

هر دو تا مال زمستون ۹۰ هستن.

[ ] [ 14:57 ] [ هادی ]

 

پشت این مه
        فصل پاییز
             چه خوشرنگ است
                     دلش انگار کمی تنگ است.
دلش انگار

             تنگ آن باران است.


پشت این مه
            همه ی جان درخت
                  تر و نمناک و گل افشان است.


پشت این مه
          همه کودکی ام
                            پنهان است.



 آسمان بغض فرو خورده ندارد

پیداست.

نیلی عشق به گمانم که مه آلوده است

ودرختان و گل و سنبله ها سبزترند

ودل ماست 

 که ضیافت طلب خاطر اوست.



پ ن: ممنون از همه اظهار محبت های شفاهی و ایمیلی که همه دوستان به من داشتند .  انگار چاره ای جز آپدیت وبلاگ نیست.

 

[ ] [ 17:52 ] [ هادی ]

روزگاری زیر این هشتی ها بزم لبخند وصدا بود. روزگاری که هنوز کفنش خشک نشده اینجا بوی تنهایی نپیچیده بود. بوی دلتنگی این مانده های وامانده و تنها نپیچیده بود. روزگاری که اینجا برق نبود اما بارقه های امید فراوان بود، روزگاری که تلفن نداشتند اماچون همه دور هم بودند از حال هم چه خوب خبر داشتند. روزگاری که هنوز کسی توقع زیادی از زندگی نداشت تا بخواهد آن را در جایی غیر از اینجا بجوید و آن بیرزد به این همه دوری و جدایی. روزگاری که تو با او اینجا روی این سکو زیر هشتی خاله زیور  می نشستید و زندگی را سر می کشیدید. روزگاری که هنوز لازم نبود حتما عید باشد یا محرم که هم را بعد از یک سال ببینیم. روزگاری که هرگز برنخواهدگشت.
روزگاری که روزگار بود....



هشتي ها 

تختوكها

همه زنده اند

در باور خيال ميانسالي ام

به گمانم صدايي مي آيد

هزار هزار آورده ام

پيرهن يار آورده ام 

تا.........


پ ن: نوشتن در جایی که میدانی کسانی که تو را از نزدیک مشناسند به آنجا سرک میکشند کمی سخت است  چون میدانی که روی تو اصلا چنین حسابی ندارند.

[ ] [ 2:9 ] [ هادی ]
                

قرارمان فصل انگور

شراب که شدم

بیا....

تو جام بیاور.... من جان...


باز هم برداشت زیبایی از ض ر


قول مي دهم بيايم

تا روزهاي ديوانگي تكرار شوند

اما قرار مان

پائيز

بعد آفتاب تابستان

آن شراب رسيده را

به احترام 

مهرباني ام 

بريز.


[ ] [ 20:19 ] [ هادی ]

با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته
پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته
گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته
پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته
تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن
دلم تنگه تنگه  واسه خاطراتت  که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن
یه شب شد هزار شب که خاموش  و خوابن چراغای روشن
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز ، منو با تمام دلت می پذیری
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته


از ( ض ر ) عزیز


وقتي غروب مي شد

نسيم ترانه دلتنگي ات 

در ايوان خانه بيداد مي كرد

آن عطر ياسهاي معلق

بوي خاك

فراق

غربت غريب غروب

همه و همه 

در هزار توي خاطراتم

مانده اند.

[ ] [ 16:37 ] [ هادی ]

از همه همشهریان و دوستان دعوت میشه تا برا یه بار هم که شده مزه پیتزا ها و ساندویچ های آقای رجبی رو بچشن تا برا همیشه مشتری بشن.

برا سفارش با شماره های روی تابلو میتونید تماس بگیرید.

در ضمن ایشون  ده پانزده سال سابقه کار پیتزا  در گرمسار دارند.

[ ] [ 0:26 ] [ هادی ]
مدیر کل

این آقای خیلی محترم از نزدیک  بر تغذیه دام هاشون نظارت می کنند

در ضمن ایشون مدیر کل! هستن البته کل تو دهات ما  یعنی آغل گوسفند

[ ] [ 12:55 ] [ هادی ]

.....و نگاه تو دلم را لرزاند

كه مرا ميبيني؟

من به اندازه يك عمر پر از شيدايي

باز هم در سبد خاطره ها

بادام مي ريزم

به خودم مي گويم

زندگي پير شدن 

در هوس باران بود

زندگي سادگي محض در آن ايوان بود.


پ.ن: از ایشان جهت درج عکسشان در وبلاگ اجازه گرفته شده است. ممنون از ض/ر بابت ارسال شعر زیبا


[ ] [ 23:19 ] [ هادی ]

 

سلام . امروز ۲۰ مرداد نگار ما دوساله شد.

 

نگار در کوچه های دهنو

 

وایت برد سرامیکی نگار

[ ] [ 23:31 ] [ هادی ]



                 




دشت هایی چه فراخ!

کوههایی چه بلند !

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم :

پی خوابی شاید ،

پی نوری ، ریگی ، لبخندی .

پشت تبریزی ها

غفلت پاکی بود ، که صدایم می زد .

پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم :

چه کسی با من حرف می زد ؟

سوسماری لغزید

راه افتادم .

یونجه زاری سر راه ،

بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ

و فراموشی خاک

لب آبی

گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب :

" من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه .

چه کسی پشت درختان است!

هیچ ، می چرد گاوی در کرد.

سایه هایی بی لک ،

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس ! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست :

مهربانی هست، سیب هست ، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست ، زندگی باید کرد .

در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است ، که مرا می خواند."                                               زنده یاد : سهراب

[ ] [ 16:7 ] [ هادی ]

سلام  وبلاگ ما هم شده ترانه های درخواستی !!!!!

به درخواست چند تا از دوستای عزیز چاهکمی سه عکس که همین چند روز پیش گرفتم رو ارسال میکنم 

امید که مورد پسند واقع شود.

برا ی اطلاع عزیزانی که اهل دیار ما نیستند بگم چاهکم یه روستاست 6 کیلومتری

سمت شمال دهنو


باز هم ارسال زیبایی مرتبط با مطلب از یار و همراه وبلاگ ض .ر

تو باز هم
پا به پاي من
 به سرزمين مادري بيا
كوير را وآب را 
وقلعه هاي بي دوام را
ببين
كه در كنار هم چه
سر به زير بي قرار
پاي بند روزگار آن ديار
چون لبان بي خزان
بوسه مي دهند به آسمان ...


روی نیمکت های خالی

زیر سایه بون خلوت

چه قشنگه سادگی ها

چه تماشایی ِ غربت!

تکیه دادن به درختی

که یه سایه بون خوبه

زیر لب، خوندن شعری

که قشنگ مثل غروبه

پيري خوبه ، پيري خوبه!

پيري آغاز غروبه!

پيري لحظه ی رسیدن

به شمال بی جنوبه!

پيري یعنی تو زمستون

یه نهال ِ تازه کاشتن!

واسه ی هر اشتباهی

اسم تجربه گذاشتن!

مثل ِ رَم دادن ِ وهمی

از سه کنج ِ ذهن ِ بیشه

به رفاقت جوونی

پشت پا زدن همیشه!

روی نیمکت های خالی

زیر سایه بون خلوت

چه قشنگه سادگی ها

چه تماشایی ِ غربت!


ترانه سرا: شيون فومني

[ ] [ 0:57 ] [ هادی ]

باغ ما در طرف سایه‌ی دانایی بود.

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه.

باغ ما نقطه‌ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود.

باغ ما شاید

قوسی از دایره‌ی سبز سعادت بود.

میوه‌ی کال خدا را آن روز

می‌جویدم در خواب.

آب بی فلسفه می‌خوردم.

توت بی‌دانش می‌چیدم.

تا اناری ترکی برمی‌داشت

دست فواره‌ی خواهش می‌شد.

زنده یاد سهراب 

(ممنون از علی آقا بابت ارسال قشنگشون)


اینم برداشت دیگه ای از این عکس از همراه گمنام وبلاگ ض.ر (ممنون از برداشت زیباتون)

پاي آن حصار طلائي رنگ

دو قدم مانده به جوي

خاطراتم     همه را مي شنوم 

 همه را مي بينم

وبه ديوار كه اكنون بي رمق است مي گويم 

تو جواني مرا نشنيده بگير 

         كه پر از شائبه شاعري ام.

من خيالم اين است كه در ان باغ كوهها رؤيدند

تپه ها غرص شده    ودرختان پر ازميوه خام

چشم براه قدم بارانند.

[ ] [ 15:35 ] [ هادی ]
[ ] [ 15:25 ] [ هادی ]

نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره سرخ – گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه است به ما می نگرد.

---------------------------------------------------------------------------

پ.ن: به درخواست چند تا از همشهری های عزیزی که خیلی دور از  اینجا زندگی می کنند عکسی از قبرستون ده گذاشتم که از راه دور فاتحه بخونن.

[ ] [ 23:17 ] [ هادی ]
سلام 

می دونم خیلی کم کار شدم  واسه همین امشب با دست پر اومدم برا آپدیت

اولی یه عکس از یه منظره متفاوت که مطمئنم برا خیلی از همشهری ها هم تازگی داره

اینم یه عکس بهاری دیگه


[ ] [ 23:7 ] [ هادی ]

میروی 

مثل همیشه

مثل هر لحظه ی عمرت

ای تو تندیس صبوری

ای دلت خانه ی داغ و درد و دوری

لحظه ای بمان در اینجا 

لحظه ای آسوده سر کن

لحظه ای فارغ از این راه

فارغ از کار همیشه

از تمام رنجه های گاه و بیگاه

بنشین بر لب ایوان سحر

یک دمی زندگی از یاد ببر

----------------------------------------------------------------

پ.ن: تصویر متعلق به عمه شهربانو است. بانویی که حتی یک دقیه هم وقت اضافی در عمر پربارش نداشته است. خدا نگهدارت عمه!

[ ] [ 0:18 ] [ هادی ]

بر تن خورشید می پیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه می ماند در این تنگ غروب
از کبود آسمان های روشنی
می گریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
می چکد از ابرها باران نور
می گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها
تیرگی سر می کشد از بام و در
شهر می خوابد به لالای سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر
شاعری می ماند و شامی سیاه
دردل تاریک این شب های سرد
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من

[ ] [ 17:30 ] [ هادی ]

من درختم  و تو ابری سرشار

من درختم و تو باران بهار

من درختم که به باریدن تومحتاجم

ریشه هایم همه خشک

دردل خاک سیه وامانده

شاخه هایم همه چون اسکلتی پوسیده

سوی درگاه خدادست تمنا رانده

لیک افسوس که درغربت این دشت غریب

روی باریدن نیست

روزگاریست که درگوشه این ((تفته کویر))

به عبث منتظر بارانم

* * * * *

من درختم و تو ابری سرشار

من درختم و تو باران بهار

من درختم تنها

که به تنهایی خود معترفم

همچوآن پیر کلاغ  تنها

که بن شاخه من لانه اوست

ما در این تفته کویر

من آن مرغک پیر

هر دومان دیده بر آن ابر سیه دوخته ایم

هر دو اندیشه باران داریم

[ ] [ 18:15 ] [ هادی ]


بوي باران بوي سبزه بوي خاك

 شاخه هاي شسته باران خورده پاك

 آسمان آبي و ابر سپيد

 برگهاي سبز بيد

 عطر نرگس رقص باد

 نغمه شوق پرستو هاي شاد

 خلوت گرم كبوترهاي مست

 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار

 خوش به حال روزگار

 خوش به حال چشمه ها و دشت ها

 خوش به حال دانه ها و سبزه ها

 خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

 خوش به حال جام لبريز از شراب

 خوش به حال آفتاب

 اي دل من گرچه در اين روزگار

 جامه رنگين نمي پوشي به كام

 باده رنگين نمي نوشي ز جام

 نقل و سبزه در ميان سفره نيست

 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است

 اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

 اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ

 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

[ ] [ 9:10 ] [ هادی ]

در روستای ما 

مردم 

شعر مرا به شور نمی خوانند 

گوئیا زبان شعر مرا ، دیگر 

این صادقان, ساده نمی دانند 

و برگهای کاهی شعرم را 

- شعری که در ستایش گندم نیست 

یک جو نمی خرند 

از من گذشت 

اما دلم هنوز

با لهجه ی محلی خود حرف می زند 

با لهجه ی محلی مردم 

با لهجه ی فصیح گل و گندم .

گندم

خورشید روستاست 

وقتی که باد موج می اندازد 

در گیسوی طلایی گندمزار...

خورشید های شعر من آنجاست !

                                                                                        زنده یاد: قیصر امین پور

[ ] [ 17:45 ] [ هادی ]

اینم دو عکس از تنگل چرق (چ و ر با ضمه هستند)

بنا به درخواست بسیاری از دوستان کوهنورد و شکاری و ... که علاقه خاصی به این تنگل دارند


[ ] [ 12:56 ] [ هادی ]


روستا حجم غریبی است که خالی شده است

خــالی از عـــطر نفســـهای اهالی شده است

با هــمه نقــش پر از خاطــره ی رنگـارنگ

روستــا سایــه ی تصــویر خـیالی شده است

شــاخه ها خــشک در اندیشه ی هم میسوزند

چند سالی است که این باغچه خالی شده است

چشــمه ها نقشــه ی تصـویر گـِـل آلوده ترین

خــاطر آیــنـه ها نــیز، سـوالی شـــده است

وســـعت جلوه ی نقــــــاشـــی زیــبای بــــهار

نقــش در سینـــه ی افسرده ی قالی شده است

جویی از سمت دل دهکــــــــده تا رود رسیــد

این همه دل ، دل افسرده ســــــفالی شده است

[ ] [ 14:56 ] [ هادی ]


ستاره بود كه از آسمان فرو مي ريخت

شكوفه بود كه از شاخه ها رها مي شد

بنفشه بود كه از سنگ ها بيرون ميزد

سپيده بود كه از برج صبح مي تابيد

زلال عطر تو بود

تو رفته بودي و شب رفته بود و من غمگين

در آسمان سحر

به جاودانگي آب و خاك و آتش و باد

نگاه مي كردم

تو رفته بودی و من غمگین

در کنا ر  آب 

درکنار آن درخت مثل من تنها  

تمام  لحظه های فردا را

به انتقام  نبودن تو

تباه می کردم

[ ] [ 16:29 ] [ هادی ]
بی بی

نه  صدا و نه  هیاهو            مانده در دنیای  رخوت

کوچه های  این بیایبان          کوچه این  کوچه خلوت

این در دیوار خاکی               خاطرات مانده بر دوش

خانه ها پر از سکوت و         خانه این خانه  خاموش

در نگاه  سرد   عابر                غم نان    و فکر فردا

غم هر لحظه ی   دنیا                عابر این عابر تنها

رهگذار راه امروز                   خسته از این شب غمگین

راوی   گذشته ها باش              قصه این  قصه ی  شیرین

[ ] [ 23:11 ] [ هادی ]
تنگل گز

كوهها خاموش

                                       دره ها دلتنگ

                                                                   راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ

[ ] [ 16:0 ] [ هادی ]
یه آسمون آبی

به آسمان نگاه کن        ترانه ها شنیدنیست

به آسمان نگاه کن         که شعرها چه خواندنیست

به آسمان نگاه کن         ببین دلت گرفته است

به آسمان نگاه کن        که درد ما نگفتنیست

به آسمان نگاه کن        و تا ابد به من بتاب

که حرف تو نوشتنی     و نام تو سرودنیست

به آسمان نگاه کن       بگو که من شکفته ام

بگو پیاده می روم        به آن سرا که دیدنیست

به آسمان نگاه کن       مرا به قله ها ببر

نگو همین طرف بمان    بگو  که راه رفتنیست

[ ] [ 16:4 ] [ هادی ]
کاخ سفید

اینجا سرزمین کوچکیست

که با آبادی یک خانه سپید

شهر میگردد

که با یک برگ سبز تحفه درویش

سبز می شود

و با شگفتن یک گل

بهار میگردد.

[ ] [ 15:49 ] [ هادی ]
نخل گردانی

نخل گردانی از یکی از رسوم دهه ی محرم اینجاست که در روز عاشورا انجام میشود

[ ] [ 16:5 ] [ هادی ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آنچه پیش روی شماست روستاییست کوچک بین کویر و کوهستان
اینجا نه آنچنان کوهستانی است که سر سبز باشد و نه آنچنان در بند کویر که سر سبز نباشد عکس ها گویا ترند
yazdanpanah_hadi@yahoo.com

هادی یزدان پناه